شیطونی های بستنی یخی 17 ساله
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود
بود بعد یک سال هنوز دوسشون دارم تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم برای خاطر عطر نان گرم و به خاطر برفی که آب میشود و نخستین گلها تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست میدارم تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم امشب بعد از مدتها اومدم نت راستش بعد از یه سال میخوام یه کم از خودم بگم کی میتونه حدس بزنه من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من دخترکویرم یه جورایی از جنس کویر یه دختر که عشقش اسمون پر ستاره ی شبهای کویره من یه دختر ۱۷ ساله با ارزوهای بزرگ با یه دونه عشق که فقط خدا میتونه کمک کنه بهش برسم یکی که غالبا تنهاست یه دیوونه شایدم .... من همینم گاهی شاد و البته گاهی ناراحت همین کافیه البته فعلا گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .
۱.عشق سنتی
خدا گفت: چیزی بگو !
گنجشک گفت: خسته ام.
خدا گفت: از چه ؟
گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی.
خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟
گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟!
چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟
گنجشک سر به زیر انداخت .
خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود
| Design By : Night Skin |







