تبليغاتX
شیطونی های بستنی یخی 17 ساله


شیطونی های بستنی یخی 17 ساله

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود

۱.عشق سنتی
2.عشق مایه داری
3.عشق دانشگاهی
4.عشق جوادی
5.عشق بوتیکی
6.عشق اینترنتی
 
خوب حالا بریم سراغ تجزیه وتحلیل اینا:
 
عشق سنتی
محل اشنایی: مراسم عقد کنان پس از جاری شدن صیغه ی عقد
وسایل ارتباطی: پدر و مادر، خواهر و برادر، خاله و عمه و هر کس دیگری که بتواند سلامت ارتباط طرفین را تضمین کند
عوامل تحکیم کننده: تفاهم والدین، ردیف بودن کار و کاسبی، وضع بازار
عوامل بازدارنده :عدم تفاهم ایدئولوژیک دو خانواده باهم، سیاست های بین المللی، دخالت های خارجی، پرو پیمان نبودن حساب بانکی یکی از طرفین
وسایل نقلیه: بنز 280مدل1973، پاترول 4در، بیوک
وصف حال: «انتخابی مطمئن با ضمانت»
                                     
عشق مایه داری
محل اشنایی: کافی شاپ، کافی نت، بستنی فروشی اکبر مشتی، کبابی اصغر جوجه، لبو فروش سر پل تجریش، مجمع عمومی خاله زنک های مقیم کشور
وسایل ارتباطی: اس ام اس، درج اگهی بودار و اینا در مطبوعات
عوامل تحکیم کننده: اپارتمان، اعطای صمیمانه ی حق طلاق و دیگر حقوق طبیعی به طرف، حمایت بیش از حد
عوامل بازدارنده: داشتن عقل، نداشتن پول
وسایل نقلیه: بنز الگانس، هواپیمای چارتز، کشتی تایتانیک
وصف حال: درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر ماری چشیده ام که مپرس
در جهان گشته ام و اخر کار 
عفریته ای برگزیده ام که مپرس
                                     
عشق دانشگاهی
محل اشنایی : کلاس، ازمایشگاه، خیابان های اطراف دانشگاه، دفتر ثبت نام اردو و اینا
وسایل ارتباطی: جزوه، کتاب، و باز هم جزوه با درج یک سری اعداد و ارقام خاص
عوامل تحکیم کننده: انجام تحقیقات مشترک، گرفتن پروژه های مشترک، انجام کارای احمقانه ی مشترک، تقلب های دو نفره، درس خواندن مشترک
عوامل بازدارنده: وجود جو خفن در دانشگاه، دانشجو ی ممتاز بودن طرف و تمایل طرف به حضور در مقاطع بالاتر، دودره بودن طرف
وسایل نقلیه: تاکسی های خطدار، مترو، ماشین قرضی
وصف حال: یار دبستانی من با من و همراه منی جزوه ی تو دست منه عشق منو اه منی
                                   
عشق جوادی
محل اشنایی : صف نان، راه مدرسه، کوچه، بقالی محل
وسایل ارتباطی: بالکن، پنجره های نابجا،اون طرف خیابان،نامه
عوامل تحکیم کننده: نشان دادن عمق مرام و معرفت،رفتن به بدنسازی و پرورش اندام
پوشیدن تیشرت های عجق وجق، خریدن شکلات برای خواهر کوچیکه
عوامل بازدارنده: برادرهای بی شمار اما بی مرام و معرفت، پدر زحمت کش، داشتن علاقه به ادامه تحصیل، پسر خاله کچل و در عین حال زیگیل، پنجره های بسته
وسایل نقلیه: خط 11، مینی بوس، موتور دنده ای ترجیحآ با بوق گاوی،نیسان گاوی پدری
وصف حال: عشق فقط عشق لاتی
هفت ماه زندونیمو بدون ملاقاتی
خیال نکن ما لاتیم بابا ما فقط خاطر خاطیم
                                  
عشق اینترنتی
محل اشنایی : chat room
وسایل ارتباطی: chat, off, pm, Email, cn
عوامل تحکیم کننده:فرستادن ایکن های عاشقانه و بوس های مکرر، فرستادن صفحه love،
عوامل بازدارنده: نداشتن مودم، در دسترس نبودن cn، نبود کارت، قطع بودن تلفن
وسایل نقلیه:تاکسی، ماشین دربست، ماشین بابا
وصف حال: گلی گم کرده ام در باغ هستی
خودت رو لوس نکن اون گل تو نیستی
 
از وب پلنگ صورتی
نوشته شده در 21 Oct 2009ساعت 1:32 PM توسط شبنم | |

اولین باری که به این وبو زدم چند روز بعدش یکی از اپ هام چمد خط زیر

بود بعد یک سال هنوز دوسشون دارم

 

تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم

برای خاطر عطر نان گرم و به خاطر برفی که آب میشود

و نخستین گلها

تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست میدارم

تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم

نوشته شده در 3 Sep 2009ساعت 10:37 PM توسط شبنم | |

سلامممممم

امشب بعد از مدتها اومدم نت راستش بعد از یه سال میخوام یه کم از خودم بگم

 

کی میتونه حدس بزنه من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من دخترکویرم  یه جورایی از جنس کویر

یه دختر که عشقش اسمون پر ستاره ی شبهای کویره

من یه دختر ۱۷ ساله  با ارزوهای بزرگ

با یه دونه عشق که فقط خدا میتونه کمک کنه بهش برسم

یکی که غالبا تنهاست

یه دیوونه

شایدم ....

من همینم گاهی شاد و البته گاهی ناراحت

 

همین کافیه البته فعلا

نوشته شده در 3 Sep 2009ساعت 10:24 PM توسط شبنم | |

نوشته شده در 19 Aug 2009ساعت 7:23 PM توسط شبنم | |

نوشته شده در 14 Aug 2009ساعت 1:20 PM توسط شبنم | |

نوشته شده در 14 Aug 2009ساعت 1:3 PM توسط شبنم | |

نجشک و خدا
 

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.


خدا گفت: چیزی بگو !


گنجشک گفت: خسته ام.


خدا گفت: از چه ؟


گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی.

کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.


خدا گفت: مگر مرا نداری ؟


گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .


خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟


گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.


خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟!

 چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.


چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟


گنجشک سر به زیر انداخت .

دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .


خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !


گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .


گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

 

نوشته شده در 24 Jul 2009ساعت 1:48 PM توسط شبنم | |

نوشته شده در 24 Jul 2009ساعت 1:41 PM توسط شبنم | |

نمیدونم واسه چی بلاگفا دوست داره منو سکته بده

 

نوشته شده در 24 Jul 2009ساعت 1:28 PM توسط شبنم | |

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir
نوشته شده در 22 Jul 2009ساعت 10:48 PM توسط شبنم | |


Design By : Night Skin